برچسب:
نویسنده: رها قاسمیپور
منم ایرانبه رنگ ارغوان در فصل پاییزم گلوله میزنند بر چشم بینایم شکنجه میکنند بر پیکر م چونکه حقّ دارم زحرفهایم میترسندعدالت را میخواهممیلرزنددروکردند خوبان را بچیدند غنچه های نونهال باغ ایران را کدامین شاعر دانا نویسد شعر کشتن را؟ کدامین آدم عاقل شود همدست قاتلها؟مگر این دست رمق دارد که بنویسددوباره دختری در خاک ایرانم شهید گشته؟ ویا یک نوجوانی با گلوله کشته و مخفی دفن گشتهدلم از ظلم میگرید تمام خاک ایرانم گریان استصدای مرگ پیچیده بر عرش ایرانمچه بنویسم؟چه گویم ؟آی مردم پرشدهتمام شهر از خون جوانانم نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر ۱۴۰۱ساعت
6:7 توسط سمیرا| |
برچسب:
نویسنده: رها قاسمیپور
نمیدانمچه بنویسم زپاییزی که خونین بودویا ازناله های مادران گویمنمیدانم نمیدانمزبان از گفتنش عاجزتمام کوچه های شهر سیاه پوشندطنین غرّش شیران جان برکفکه با فریاد آزادی گلوله خورده اندبازهم ایستادنداگر از قهرمان گویمتمام کودکان ونوجوان کشورمچون کاوه میجنگندجوانان وطن تا پای دارشعر آزادی میخوانندهمین روزهاصدای شادی لبخندهابا رقص درشهرها میآیدکسی از ظلم ناکسها نمی ترسدبزودی درب زندانها شکسته میشودنخبه ها باز میگردندتوباورکن طبیعت رازمان سازنده روزهامکان دارنده دنیا یی بی همتاگذر کردند از پستی وذلّت هاچه جشنی میشودایرانچه جشنی میشودایران نوشته شده در دوشنبه پنجم دی ۱۴۰۱ساعت
7:4 توسط سمیرا| |
برچسب:
نویسنده: رها قاسمیپور